بلاگ کتابک

بازدید :510
17 مهر 1398زمان :10:55
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

هر بار رخدادی در باغ‌وحش میلتون میدو آغاز یک دنیا رخداد پیچیده و در هم دیگر است که همه را از رییس باغ وحش تا مراقبین جانوران تا جانوران درگیر خود می‌کند. در کتاب «شلوغ‌ترین روز در باغ وحش» ایده به ظاهر آسان مدیر باغ‌وحش تبدیل به یک به‌هم ریختگی بزرگ می‌شود.

آقای راجا که هشت سال است از کرگدن باغ‌وحش مراقبت می‌کند پیش مدیر باغ‌وحش می‌رود تا برای یک روز به او اجازه دهد مسئول نگهداری جانور دیگری باشد. آقای پیکلِز از این ایده استقبال می‌کند و اجازه می‌دهد همهٔ نگهدارنده‌های جانوران برای یک روز جایشان را با هم عوض کنند. بی‌خبر از این‌که چه بی‌نظمی بزرگی در انتظارشان است. چون هر نگهدارنده فقط نگهداری از جانور خودش را بلد است و رفتارها و قلقش را می‌شناسد. نگهدارنده‌ها از پس نگهداری جانوران جدیدشان بر نمی‌آیند و همه چیز در باغ‌وحش به هم می‌ریزد. بی‌نظمی و شلوغی به بیرون از باغ‌وحش هم کشیده می‌شود و شهر را هم در هم می‌ریزد. بالاخره مدیر باغ‌وحش و نگهدارنده‌های جانوران موفق می‌شوند همه چیز را سر جایش برگردانند و آرامش را به باغ‌وحش برگردانند. از آن به بعد مدیر باغ‌وحش مطمئن می‌شود که هیچ‌وقت یک بار دیگر اجازه نخواهد داد مسئولین نگهداری جانوران جایشان را با هم عوض کنند.

درباره نویسنده و تصویرگر کتاب «شلوغ‌ترین روز در باغ وحش»

«آلن راسبریجر» روزنامه‌نگار شناخته شدهٔ انگلیسی است و مدتی نیز سردبیر روزنامهٔ گاردین بوده است. «سردترین روز در باغ‌حش» یکی از سه کتاب او برای کودکان است که داستان آن‌ها در یک باغ‌وحش می‌گذرد و اولین تجربهٔ او در حوزهٔ نویسندگی ادبیات کودکان است. راسبریجر در این مجموعه، باغ‌وحش که فضایی آشنا و جذاب برای کودکان است را به عنوان مکان مرکزی داستان‌هایش انتخاب کرده است و در هر داستان با زبان طنز سلسله رخدادهای پشت هم و پیچیده‌ای را که یک رخداد ساده سرآغازشان بوده است روایت می‌کند.

«بن کورت» تصویرگر انگلیسی کتاب‌های کودکان است. تصاویر او تکمیل‌کنندهٔ داستان‌های آلن راسبریجر هستند و کودک را به شخصیت‌ها نزدیک‌تر می‌کنند.

کتاب‌های «سردترین روز باغ‌وحش» و «بدبوترین روز باغ‌وحش» کتاب‌های دیگر این مجموعهٔ سه جلدی هستند.



مشاهده پست مشابه : بدبوترین روز در باغ وحش
بازدید :399
16 مهر 1398زمان :10:50
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

در کتاب «بدبوترین روز در باغ وحش» دفع فاضلاب در باغ‌وحش میلتون میدو آغاز یک ماجرای پیچیده و در هم دیگر است که همه را از رییس باغ وحش تا مراقبان جانوران و خود جانوران درگیر خود می‌کند.

در کتاب «بدبوترین روز در باغ وحش» در گرم‌ترین روز سال بیرون از باغ‌وحش میلتون میدو یک اتوبوس در چاله‌ای بزرگ روی لوله‌های فاضلاب می‌افتد. لوله‌ها را می‌بندند تا کار تعمیرات پیش برود. و این آغاز دردسرهای باغ‌وحش است. با مدفوع جانوران چه باید کرد؟ نگهدارنده‌های جانوران هر کدام سعی می‌کنند به روشی از شر مدفوع جانوران خود خلاص شوند و این آغاز کلی دردسر است و بو همه‌یی باغ‌وحش را بر می‌دارد. بالاخره راهکاری به ذهن آقای پیکلِز، مدیر باغ‌وحش، می‌رسد. با کمک جانوران اتوبوس را از چاله در می‌آورد تا بشود لوله‌ها را تعمیر کرد. سیستم فاضلاب دوباره راه می‌افتد و همه نفسی راحت می‌کشند.

درباره نویسنده و تصویرگر کتاب «بدبوترین روز در باغ وحش»

«آلن راسبریجر» روزنامه‌نگار شناخته شده‌ انگلیسی است و مدتی نیز سردبیر روزنامه‌ی گاردین بوده است. «سردترین روز در باغ‌حش» یکی از سه کتاب او برای کودکان است که داستان آن‌ها در یک باغ‌وحش می‌گذرد و اولین تجربه‌ی او در حوزه‌ی نویسندگی ادبیات کودکان است. راسبریجر در این مجموعه، باغ‌وحش که فضایی آشنا و جذاب برای کودکان است را به عنوان مکان مرکزی داستان‌هایش انتخاب کرده است و در هر داستان با زبان طنز سلسله رخدادهای پشت هم و پیچیده‌ای را که یک رخداد ساده سرآغازشان بوده است روایت می‌کند.

«بن کورت» تصویرگر انگلیسی کتاب‌های کودکان است. تصاویر او تکمیل‌کننده‌ داستان‌های آلن راسبریجر هستند و کودک را به شخصیت‌ها نزدیک‌تر می‌کنند.

کتاب‌های «سردترین روز باغ‌وحش» و «شلوغ‌ترین روز باغ‌وحش» کتاب‌های دیگر این مجموعه‌ سه جلدی هستند.

بازدید :353
15 مهر 1398زمان :10:39
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «جک و نگرانی گنده‌بک» داستان پسری به نام جک است که عاشق ترومپت نواختن است و حالا بعد از چند هفته انتظار قرار است در نخستین کنسرتش بنوازد اما نگران است که اگر در نواختن اشتباه کند مادرش دیگر دوستش نداشته باشد.

نگرانی جک هر لحظه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و مدام تعقیبش می‌کند. حالا او با نگرانی‌اش چه می‌کند؟! آیا او تنها کسی است که نگرانی دارد؟!

این کتاب با تصاویر بی‌نظیر خود برای کودکانی که ترس از شکست خوردن و طرد شدن از طرف خانواده و یا دوستان خود را دارند مفید و لذت‌بخش است و به آن‌ها می‌آموزد چگونه بر استرس و اضطراب خود غلبه کنند

درباره نویسنده و تصویرگر کتاب «جک و نگرانی گنده‌بک»

سم زپاردی نویسنده و تصویرگر کتاب کودک مقیم انگلستان است. او از کودکی نقاشی می‌کرد و کار در کتاب‌فروشی را نیز تجربه کرده است و در حال حاضر برای کودکان می‌نویسد و تصویرگری می‌کند. «box nowehere» اولین کتاب تصویری او است. سم زپاردی از اکریلیک آبرنگ، مداد، جوهر و کولاژ برای تصویرگری استفاده می‌کند.

کاربردها و فعالیت ها

پیش از بلندخوانی، از کودک بپرسید:

چه چیزی باعث استرس او می‌شود و علت آن چیست؟

وقتی استرس دارد چه نشانه‌هایی در رفتار و ظاهرش دیده می‌شود؟

در زمان استرس صحبت کردن با چه کسی او را آرام می‌کند؟

پس از بلندخوانی، از او بپرسید:

چه چیزی باعث شد تا نگرانی جک کوچک و کوچک‌تر شود؟

سپس از او بخواهید عامل یا عواملی که باعث کاهش استرس در او می‌شود را بیابد و آن را بازگو کند.



مشاهده پست مشابه : ما اینطوری زندگی می‌کنیم!
بازدید :500
14 مهر 1398زمان :10:33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «ما اینطوری زندگی می‌کنیم!» هفت کودک واقعی از هفت گوشه جهان، پرو، ژاپن، ایتالیا، ایران، هند، روسیه و اوگاندا در محدوده سنی هفت تا یازده ساله از «خود» می‌گویند.

از آن چیزهایی که «من» آن‌ها را در دل این جهان بیکران ساخته است. دست مخاطب را می‌گیرند و از پنجره‌ای که گشوده‌اند او را به تماشای زندگی «روزمرهٔ خود می‌برند. با تصویری از خانه‌هایشان قصه شروع می‌شود آپارتمان‌های بلند تا کپرهای روستایی با چوب و گِل. و بعد کسانی که با آن‌ها زندگی می‌کنند، پدر و مادر و خواهر و برادر. می‌توان تفاوت‌های ظاهری از لباس تا رنگ پوست و مو را در این قاب دید. لباس‌های فرم مدرسه، صبحانه و ناهار و شام متفاوت، مسیر خانه تا مدرسه هم بخشی از هویت جغرافیایی دلپذیر این هفت کودک است. معلم‌ها کنار تابلو و همکلاسی‌ها پشت میز از دیگر وجوهات مشترک جهان این کودکان هستند، بازی، کمک در خانه، اوقات فراغت و محل خواب و هر کاری که طی روز یا شب انجام می‌دهیم.

جهانی پر از شباهت و با تفاوت‌های شگفت‌انگیز به مثابه یک آلبوم. که می‌توان مشاهده کرد، ارزیابی و حتا قیاس کرد.

مفاهیم اصلی در کتاب «ما اینطوری زندگی می‌کنیم!»

من/دیگری شباهت/تفاوت خانه/خانواده مکان جهان مرز رنگ اشتراک

تکنیک‌های کاربردی در کتاب «ما اینطوری زندگی می‌کنیم!»

مشاهده‌گری ارزیابی قیاس

در جلسات آغازین کلاس‌های فلسفه برای کودکان زیر سن مدرسه بازی وجود دارد به نام «من کی هستم؟» کودکان خود را تعریف می‌کنند نام‌شان، علایق‌شان، روزمره‌شان، محل تولدشان، بازی‌های موردعلاقه، غذاهای دوست‌داشتنی و هر آن‌چه که می‌تواند آن‌ها را در این جهان منحصر به فرد کند. کتاب «ما این طوری زندگی می کنیم!» یک محرک گفتگوی بسیار مناسب و الگوی کاربردی برای چنین بازی‌هایی است تا کودکان بتوانند هویت فردی خود را در دل زندگی اجتماعی تعریف کنند. «من» خود را بشناسند و از تفاوت‌ها لذت ببرند. توجه کودکان به راهکارهای متفاوت برای پاسخ به نیازهایی اولیه انسانی مثل خانه، لباس، مدرسه، غذا و بازی مبتنی بر جغرافیا جلب می‌شود و درک روشن‌تری از عوامل تفاوت‌زا خواهند یافت.



مشاهده پست مشابه : من قورباغه‌ام، تو چی؟
بازدید :349
13 مهر 1398زمان :10:28
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «من قورباغه‌ام تو چی؟» یکی دیگر از کتاب‌های مجموعه داستان‌های فیلی و فیگی است که به همراه تصویرهای زیبا و جذاب ذهن مخاطب کودکِ خود را با یکی دیگر از مفاهیم ظاهرا ساده اما در عین حال پیچیده و مهمی آشنا می‌کند که هر انسانی از کودکی تا بزرگسالی با آن درگیر است.

کتاب «من قورباغه‌ام تو چی؟» با صدای قورقور شروع می‌شود. در صفحه بعد فیلی را می‌بینیم که روی سرش یک علامت سوال هست و می‌خواهد بفهمد صدای قورقور از کجا می‌آید. بلافاصله فیگی با یک پرش، قورقورکنان خود را به فیلی می‌رساند. تصویر با نقطه چین‌هایی جهت پرش فیگی را نشان می‌دهد. فیلی سردرگم ایستاده و فیگی همچنان قورقور کنان دورش می‌چرخد و می‌پرد. اگر خواننده نقطه‌چین‌ها را دنبال کند، متوجه ارتفاع زیاد پرش فیگی می‌شود که حتی از بالای سر فیلی هم می‌گذرد. فیگی خودش را قورباغه معرفی می‌کند. فیلی ساده‌اندیشانه دوستش را نگاه میکند و میگوید من فکر می‌کردم خوک باشی. چون شبیه خوک‌ها هستی. اما فیگی نمی‌خواهد دست از قورباغه بودن بردارد و دست به دامن تحلیلی کودکانه می‌شود که قبلا خوک بودم و از پنج دقیقه پیش قورباغه شده‌ام.

کتاب «من قورباغه‌ام تو چی؟» به همین سادگی مساله هویت و ترس از دست دادن آن را برای کودکان بیان می‌کند. فیلی یکدفعه دچار هراس میشود که نکند او هم مثل دوستش تبدیل به قورباغه شود و مجبور شود صبح تا شب این ور و آن ور بپرد و مگس شکار کند؟ تصویر به زیبایی درماندگی و ترس فیلی و در عین حال شیطنت و بازیگوشی فیگی را نشان می‌دهد. وقتی فیلی از ترس به گریه می‌افتد، فیگی اعتراف می‌کند که همه کارهایش ادا بوده و از او هم می‌خواهد ادا در بیاورد و در جواب فیلی که نمی‌داند ادا یعنی چه می‌گوید: «یعنی کارهایت شبیه یک چیزی به جز خودت باشد.» و از این‌جا به بعد، طنز داستان دوچندان می‌شود و کنایه‌ای می‌شود به زندگی آدم بزرگ‌هایی که همیشه خدا ادا در می‌آورند! با این همه فیلی باز هم حاضر نمی‌شود ادای قورباغه دربیاورد و بعد از اصرارهای فیگی تصمیم می‌گیرد ادای گاو را دربیاورد.

کتاب «من قورباغه‌ام تو چی؟» با پایانی خلافانه قصد دارد به تمام کودکان در هر سنی و حتی به آدم‌بزرگ‌ها بیاموزد که انسان باید هر کاری را مطابق با نوع شخصیت خود انجام بدهد و از تکرار بپرهیزد؛ حتی در کاری مثل ادا درآوردن هم باید خلاق بود و ادای چیزی یا کسی را درآورد که به شخصیت خود انسان نزدیک‌تر است مثل فیلی که عوض ادای قورباغه را درآوردن، تصمیم گرفت ادای گاو را دربیاورد.

کتاب «من قورباغه‌ام تو چی؟» در فهرست کتاب‌های پرفروش قرار دارد و برای کودکان چهارسال به بالا مناسب است.



مشاهده پست مشابه : با هم بزرگ شدیم درخت‌ها و من
بازدید :304
پنجشنبه 2 آبان 1398زمان :10:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دخترک کتاب «جادو» روزها و شب‌ها در انتظار بازگشت پدر جنگجوی‌اش است. پدر برای مبارزه با غولی رفته که با چشم‌های‌اش همه را سنگ می‌کند.

روزها دخترک کتاب «جادو» کنار پنجره می‌نشیند و به دریا نگاه می‌کند و قایقی نمی‌بیند که پدرش را بازگرداند. شب‌ها در آینه می‌نگرد و با خودش فکر می‌کند غول اگر در آینه نگاه کند چه خواهد شد؟ آخرین شمع خانه هم که می‌سوزد و تاریکی همه جا را می‌گیرد، دخترک ناامید از آمدن پدر، از خانه بیرون می‌رود با شمع و یک چاقو تا پدرش را بیاید. از میان آب تیره دریا شناکنان پیش می‌رود و به سرزمینی ناشناخته می‌رسد. از میان باریکه‌ای در جنگل راه‌اش را تا خانه چترسازی پیر ادامه می‌دهد و با چترساز از غول و پدرش می‌گوید. هدیه چترساز برای مبارزه، چتری به دخترک است. شناختن سرزمینی که غول در آن است، برای دخترک سخت نیست. نشانه‌ها به او می‌گویند که غول آن‌جاست، هیچ صدایی نمی‌آید، همه رنگ پریده و بی‌صدا هستند. روی زمین گلی نروییده و صدای پرنده‌ای به گوش نمی‌رسد. لرزش زمین زیر پای دخترک، از آمدن غول خبر می‌دهد. دخترک به زیر چتر پناه می‌برد. غول که به بالای سرش می‌رسد، دختر از زیر چتر به او می‌گوید که خجالتی است و برای دیدن‌اش باید از سوراخ سقف نگاه‌اش کند. این‌بار نوبت غول است که سنگ شود. غول از درون سوراخی که دخترک با چاقو در سقف چتر درسته کرده، به آینه نگاه می‌کند و جادو به خودش برمی‌گردد. غول که سنگ می‌شود، همه سنگ‌ها جان می‌گیرند، زندگی باز می‌گرد، پدر دخترک و آرامش.

در کتاب‌های تصویری خوب که نویسنده و تصویرگر یک نفر هستند، واژه‌ها تصویرها می‌شوند و تصویرها واژه‌ها. از روی جلد کتاب «جادو» تصویر پر از واژه است برای خواندن و هم‌زمان دیدن. از چتری که دخترک در دست دارد و به سمتی گرفته که خواننده نمی‌داند کجاست تا چهره او که نشان ترس ندارد. جنگجوی کتاب اوست! خانه او در جزیره‌ای است که انگار جز او و پدرش کسی در آن نیست. پدر هم که می‌رود، او تنها می‌شود در خانه و جزیره. نمایی دور از جزیره در تصویر می‌بینیم و بعد سفر او از جزیره به درون دریا و جست‌وجوی پدر و مبارزه با غول. خط‌ها در تصویر بیش از نشانه‌های دیگر، ما را همراه می‌کنند با دخترک. خط‌ها نور را نشان می‌دهند، تاریکی و حرکت.

«جادو» به زیبایی جادوی هماهنگی میان واژه و تصویر را در یک کتاب تصویری نشان می‌دهد. «جادو» کتابی است درباره تنهایی، جست‌وجو، امید، شجاعت و چاره‌جویی. آن‌چه کودکان در رویارویی با زندگی به آن نیاز دارند.



مشاهده پست مشابه : توسعه پایدار و زندگی پایدار: جوامع سبز (مجموعه کتاب انرژی برای آینده)
بازدید :647
8 مهر 1398زمان :15:1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یک روز شاد برای بازی! خورشید که در کتاب «خورشید خانوم آفتاب کن!» چهره به آسمان می‌آورد، بازی بچه‌ها هم شروع می‌شود: «ما بچه‌های گرگ‌ایم/ از سرمایی بمردیم» گرگ‌ام به هوا، اولین بازی است که با تقلید از بازی آسمان آغاز می‌شود: «ابرها رو تو جواب کن» بازی نور و تاریکی.

نور آفتاب سیاهی شب را دنبال کرده و از میان ابرها در آسمان تابیده است و سرمای شب جای‌اش را به گرمای روز و روشنی داده. کودکان با شعر همراه می‌شوند و به دیدن جنگل می‌روند، دست در دست هم در تصویر: «بچه آهو رو خواب کن/ اون که عزیز و نازه/ هم‌بازی‌اش اون غازه» به کوه و دشت که می‌رسند، نما بزرگ‌تر می‌شود، از کودکان فاصله می‌گیرد و چشم‌انداز وسیعی را نشان می‌دهد تا دورها، خورشید و دشت و جنگل و خانه‌ها و کوه‌ها. فضای بازی کودکان باز است و پررنگ و گرم. کودکان با طبیعت یکی می‌شوند: «ما جوجه‌ها بلبل/ آواز خون باغ گل» و با شادی می‌خوانند: «چهچه‌مون بلنده» و قایق کاغذی به آب می‌اندازند، کنار رود بازی می‌کنند و ماهی‌گیران را می‌بینند و به ماه خوش‌آمد می‌گویند: «به ماه بگو مهتاب کن» و قصه‌شان را کتاب می‌کنند: «این قصه رو کتاب کن» یک روز شاد که با طلوع خورشید و بازی‌شان آغاز می‌شود به شب و تاریکی می‌رسد با رنگ‌هایی سرد اما همچنان شاد. بازی کودکان تا شب و آمدن مهتاب ادامه دارد: «ما بچه‌های قورقور/ تو این شب و تو این نور/ آواز شاد می‌خونیم/ می‌خوایم با هم بمونیم!»

کتاب «خورشید خانوم آفتاب کن!» بازآفرینی از یک ترانه متل ایرانی است. در این بازآفرینی، روایت شکسته نیست و برخلاف اصل ترانه، روایت به پایان می‌رسد اما همچنان ساختار این بازآفرینی با ساختار متل مطابقت دارد. ترانه متل‌ها با داشتن ریتمی تند، شاد و بازی‌گونه می‌توانند کودکان را با خودشان همراه کنند و این همراهی به آن‌ها در زبان‌آموزی کمک می‌کند. تکرار در ترانه متل، ذهن کودک را به ادامه شعر مشتاق می‌کند و به ذهن‌شان نظم می‌دهد.

کتاب با تصویرهایی شاد و گرم در روز و تصویرهایی با رنگ‌هایی سرد در شب، روایت‌گر یک روز کامل از بازی کودکان است. نشانه‌های تصویری از روز و شب و حیوانات و پرندگان و طبیعت، هم ترانه را کامل می‌کنند و هم کودکان را با طبیعت همراه.



مشاهده پست مشابه : ناروال تک شاخ دریا
بازدید :384
7 مهر 1398زمان :14:56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ناروال کتاب «ناروال تک شاخ دریا» نهنگی است که در یکی از جاهای ناشناخته دریا یک عروس دریایی می‌بیند به‌نام ژلی‌ای. هر دو از دیدن هم تعحب می‌کنند.

هر دو به‌هم می‌گویند که دیگری واقعی نیست و فکر می‌کنند همدیگر را در خیال‌شان می‌بینند و نیروی تخیل‌شان قوی است. آن‌ها باورشان نمی‌شود: «چیزی که توی خیال منه، خیال می‌کنه که داره من رو توی خیالش می‌بینه.» برای همین از هم می‌خواهند ثابت کنند که واقعی هستند. گفت‌وگوی عجیب و بامزه‌ای بین‌شان شکل می‌گیرد. با اینکه هنوز نپذیرفته‌اند واقعی هستند اما: «خب، ممکنه تو واقعی نباشی... اما... » و با هم دوست می‌شوند و وافل می‌خورند و ما حقایق جالبی درباره هر دو می‌خوانیم. داستان ادامه می‌یابد با ناروال که می‌خواهد برای خودش دسته‌ای درست کند و کتاب سفیدی که ناروال درست کرده و برای خواندن‌اش باید تخیل‌اش کنی و می‌تواند هر چیزی که دل‌ات می‌خواهد باشد.

کتاب اول مجموعه «ناروال و ژلی» درباره مرز باریک میان واقعیت و خیال است که هر زمان می‌تواند فرو بریزد با دیدن یک ناشناخته و هر زمان می‌تواند دوباره ساخته شود با تخیل کردن، هم علم است هم تخیل، هم بازی است هم یادگیری، هم دوستی است هم خنده و همه این‌ها در یک داستان تصویری زیبا درهم تنیده شده است.

از مجموعه «ناروال و ژلی» دو کتاب دیگر هم به فارسی منتشر شده است: «ناروال قهرمان و ژلی فلفلی» و «کره بادام زمینی و ژلی.»



مشاهده پست مشابه : گردش در طبیعت (آموزش به روش مونته‌سورری)
بازدید :306
4 مهر 1398زمان :12:50
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «ندای مرداب» داستان زندگی کودکی است به نام بوریس. کودکی پرسش‌گر که برای یافتن پاسخ پرسش‌های‌اش فضای امن خانه را ترک می‌کند و در جست‌وجوی هویت گم‌شده‌اش خانواده جدیدی پیدا می‌کند اما در این فضای جدید، هم‌چنان پرسش‌هایش بی‌پاسخ می‌ماند.

بوریس هنگامی که کودک بود والدین‌اش او را در یک باتلاق یافتند. بوریس بزرگ شد و با وجود چشم‌های بزرگ‌اش مانند بقیه بچه‌ها بازی می‌کرد، غذا می‌خورد و به مدرسه می‌رفت. تا این‌که روزی باد با خود بویی آورد، یک بوی شور. بویی که با خود پرسش‌هایی بدون پاسخ را برای بوریس آورد. بوریس دیگر نمی‌دانست که آیا واقعا خوشحال است و آیا زندگی‌اش همان است که باید باشد؟ ...

این پرسش‌ها بوریس را ناآرام و کلافه می‌کرد. او همیشه تشنه بود و دیگر نمی‌توانست شب‌ها راحت بخوابد. سرانجام بوریس تصمیم گرفت به دنبال بو برود؛ پس با دنیایی پرسش به سمت مرداب می‌رود و درپایان پاسخی را که دوست دارد پیدا می‌کند.

داوید کالی در این داستان نشان می‌دهد که از طرح پرسش‌های سخت واهمه‌ای ندارد. پرسش‌هایی فیلسوفانه. پرسش‌هایی بدون پاسخ سرراست و مشخص.

کتاب «ندای مرداب» داستانی است شیرین برای فهم و پذیرش تفاوت‌ها. داستانی برای هر کودکی که احساس می‌کند نمی‌داند متعلق به کجاست. داستانی برای کسانی که حاضرند بهای سنگینی برای دانستن بپردازند. خواننده در این داستان با موجودی شاد و دوست‌داشتنی نیز آشنا می‌شود. با دوزیستی به نام axolotl.

تصویرهای کتاب در ترسیم فضای داستان به‌خوبی متن را همراهی می‌کند. این کتاب برای بلندخوانی مناسب است و قابلیت اجرای گفت‌وگویی فعال و مشارکتی را، در پیوند با موضوع‌های متنوع کتاب، دارد.

درباره نویسنده کتاب «ندای مرداب»:

داوید کالی (زاده ۱۹۷۲) نویسنده ایتالیایی سوئدی کتاب‌های تصویری و رمان‌های گرافیکی است. بیشتر کارهای کالی برای کودکان و نوجوانان است. داوید کالی در حال حاضر در ایتالیا زندگی می‌کند. او از نویسندگان موفق و نوآور اروپایی است و کارهایش به زبان‌های مختلف ترجمه شده است. داوید کالی هم‌چنین با نام مستعار تارو می‌آزاوا (Taro Miyazawa) و دایکون (Daikon) می‌نویسد.

در ایران، از این نویسنده تاکنون کتاب‌های دشمن، مشق شبم را ننوشتم چون ...، به مدرسه دیر رسیدم چون... و ماجرای باورنکردنی تابستان من منتشر شده است.

درباره تصویرگر کتاب «ندای مرداب»:

مارکو ساما در سال ۱۹۸۳ در ایتالیا متولد شد. او دانش‌آموخته رشته نقاشی از آکادمی هنرهای زیبا در کوئینو است و اکنون در همین آکادمی تدریس می‌کند. آثار هنری مارکو ساما برگزیده نمایشگاه کتاب بولونیا شده است.

گزیده‌هایی از کتاب

آن‌هایی که احساس می‌کنیم شبیه ما هستند، واقعا چه‌قدر به ما شباهت دارند؟ گفتنش سخت است.

آدم‌ها چه‌قدر باید شبیه ما باشند تا بتوانیم دوستشان داشته باشیم؟

برای این‌که همدیگر را دوست داشته باشیم، حتما باید شبیه هم باشیم؟

یعنی کسانی که شبیه ما هستند، همان‌هایی هستند که دوست‌شان داریم؟ و آیا آن‌ها هم ما را دوست دارند؟



مشاهده پست مشابه : خورشید را برایم قورت می‌دهی؟ (قورتش بده)
بازدید :481
3 مهر 1398زمان :12:38
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «خورشید را برایم قورت می‌دهی؟» نخستین کتاب از مجموعه داستان‌های قورتش‌بده است.

داستان درباره دختری هشت‌ساله به نام قورتش‌بده است که می‌تواند همه‌چیز و همه‌کس را قورت بدهد، سپس چیزی را که قورت داده است روی کاغذ بالا می‌آورد و آن چیز به یک عکس‌برگردان تبدیل می‌شود. پدر قورتش‌بده، پروفسور، مجموعه‌ای از عکس‌برگردانِ چیزهایی که دخترش قورت داده درست کرده است. مجموعه‌ای که پروفسور به آن خیلی دلبسته است و برای بیشتر شدن آن همیشه در حال نقشه کشیدن است... .

در پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «از چی بدت می‌آید؟ قورتش‌بده می‌تواند همه‌چیز را برایت قورت بدهد، هر اندازه هم که بزرگ باشد، هر چه‌قدر هم که دور باشد. او همه‌چیز را می‌گیرد بین دو انگشتش و قورتش می‌دهد و عکس‌برگردانش می‌کند. یک روز دختری از قورتش‌بده خواست خورشید را برایش قورت بدهد. آیا قورتش‌بده می‌تواند خورشید را هم قورت بدهد؟ چه بلایی سرِ شهر و سرِ خورشید و سرِ خودِ قورتش‌بده می‌آید؟»

داستان «خورشید را برایم قورت می‌دهی؟» کودک را با موضوع انتخاب در زندگی مواجه می‌کند. نویسنده در این کتاب شخصیت اصلی داستان، قورتش‌بده، را در موقعیتی قرار می‌دهد که او باید دست به انتخاب بزند. قورتش‌بده که آرزویش شاد کردن مردم بود اکنون نگران است که مبادا اسیر نقشه‌های شوم پروفسور شود. انتخابی که به نابودی جهان خواهد انجامید.

«برویم مامانم را پیدا کنیم!» و «یک قورتش‌بده غول پیکر!» جلدهای دیگر این مجموعه هستند.

درباره نویسنده کتاب «خورشید را برایم قورت می‌دهی؟»

عادله خلیفی نویسنده، ترویجگر و کارشناس ادبیات کودک در سال۱۳۶۲ در شهر قم به دنیا آمده است. او دانش‌آموخته رشته ادبیات از دانشگاه شیراز است. عادله خلیفی تاکنون کتاب‌های زیادی نوشته است و کتاب‌های زیادی نیز در دست انتشار دارد. «این ردپای عجیب»، «قولولی» و «وقتی خالخالی و راه راه زبان‌شان به هم گره خورد» از جمله کتاب‌های اوست. عادله خلیفی بین سال‌های ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۲ مربی‌ادبی، مربی فرهنگی و کارشناس ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. او هم‌چنین در همایش‌های داخلی و کنفرانس‌های خارجی شرکت و جوایز زیادی کسب کرده است.

درباره تصویرگر کتاب «خورشید را برایم قورت می‌دهی؟»

محمد باباکوهی اشرفی تصویرگر و انیماتور در سال ۱۳۷۴ در بهشهر متولد شد. او دانش‌آموخته رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و تاکنون مجموعه سه جلدی «قورتش‌بده» و کتاب «غولماز»را تصویرگری کرده است. محمد باباکوهی برنده جایزه تصویرگری از جشنواره پاندای طلایی چین است. او هم‌چنین با مجله‌های «دوست» و «همشهری بچه‌ها» همکاری می‌کند.

گزیده‌هایی از کتاب

یک شهر بود.

همه‌چیز سرجایش بود.

اما از یک روز به بعد...

شهر کم‌کم عوض شد. پروفسور همان‌طور که انگشتش را توی فرورفتگی چانه‌اش بالا می‌برد و زانو زده بود روی نقشه‌ها گفت: «چی شده؟» قورتش‌بده گفت:«دلم درد می‌کند.»

پروفسور سرش را بلند کرد و با خنده گفت: «رودل کرده‌ای!» و ابروهایش بالا رفتند: «با آن چیزهایی که تو قورتشان دادی، معلوم است الان باید حالت بد باشد.»

کاربردها و فعالیت ها

الف) گفت‌وگو در درباره مفهوم قدرت

با کودکان درباره مفهوم قدرت گفت‌وگو کنید.

از آن‌ها بپرسید که به نظرشان چه چیزهایی در زندگی انسان را قدرت‌مند می‌کند و این‌که دوست دارند از چه راهی قدرت‌مند شوند و چرا؟

با کودکان درباره تفاوت نگاه قورتش‌بده و پرفسور گفت‌وگو کنید.

از کودکان بپرسید اگر به‌جای قورتش‌بده بودند توانایی خود را چگونه به‌کار می‌گرفتند؟

ب ) گفت‌وگو در درباره مجموعه (کلکسیون)

از کودکان بپرسید آیا تابحال مجموعه‌ای از چیزهایی که به آن‌ها علاقه‌مندند داشته‌اند؟

از کودکان بخواهید به آن‌چه در طبیعت می‌بینند بادقت بنگرند و مجموعه‌ای از سنگ، برگ درختان و ... جمع‌آوری کنند.



مشاهده پست مشابه : یک قورتش‌بده غول پیکر! (قورتش بده)

تعداد صفحات :32

اخبار وبلاگ
درباره ما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آرشیو
خبر نامه


معرفی وبلاگ به یک دوست


ایمیل شما :

ایمیل دوست شما :



چت باکس




captcha


پیوندهای روزانه
  • آرشیو لینک ها
آمار سایت
  • کل مطالب : 325
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 387
  • بازدید کننده امروز : 300
  • باردید دیروز : 124
  • بازدید کننده دیروز : 86
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1851
  • بازدید ماه : 1401
  • بازدید سال : 18791
  • بازدید کلی : 214885
کدهای اختصاصی