بلاگ کتابک

بازدید :286
يکشنبه 13 بهمن 1398زمان :12:46
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «باران مرگ» داستانی است درباره‌ی انفجار نیروگاه هسته‌ای گرفن‌راین‌فلد در آلمان. اصل این کتاب به زبان آلمانی نوشته شده‌است و حسین ابراهیمی الوند آن را از انگلیسی به فارسی برگردانده است. داستان «باران مرگ» به مخاطبان هشدار می‌‌دهد که این باور که صنعت هسته‌ای متکی به شگفتی‌های فنی است و شکست نمی‌خورد، چیزی جز بی‌اعتنایی غیرمسئولانه و غیرانسانی نیست.

در روز انفجار نیروگاه هسته‌ای گرفن‌راین‌فلد، یانا ۱۴ ساله به همراه برادر کوچکش در شهر تنها هستند. یک روز قبل از حادثه مادر و کای کوچولو به همراه پدر برای انجام کاری به اِشواین‌فورت می‌روند و مراقبت از الی را به یانا می‌سپارند.

صبح روز انفجار یانا و الی مانند هر روز در مدرسه‌هایشان هستند که ناگهان صدای آژیر در هوا می‌پیچد.

مدرسه تعطیل می‌شود و یانا خیلی سریع راه خانه را پیش‌ می‌گیرد تا خود را به الی برساند. خیابان‌ از هجوم ماشین‌ها بند آمده است. پلیس از ساکنان اشلیتز می‌خواهد هرچه سریع‌تر خود را به خانه برسانند و همه‌ی تهویه‌ها و هواکش‌ها را خاموش کنند و فقط از غذاهای کنسرو شده و بسته‌بندی استفاده کنند. ولی مردم برای درامان ماندن از از باران ابر رادیواکتیو سعی می‌کنند با ماشین شخصی یا هر وسیله‌ی دیگری از شهر خارج شوند.

یانا و الی تصمیم می‌گیرند در زیرزمین خانه پناه بگیرند. ولی مادر به آن‌ها زنگ می‌زند و از آن‌ها می‌خواهد که هرچه سریع‌تر با یکی از همسایه‌ها شهر را ترک کنند. اما همسایه‌ها خانه‌هایشان را ترک کرده‌اند. برای همین الی و یانا تصمیم می‌گیرند با دوچرخه‌شان شهر را ترک کنند.

کتاب « باران مرگ » داستانی است درباره‌ی انفجار نیروگاه اتمی گرفن‌راین؛ انفجاری که زندگی بسیاری از مردم از جمله یانا و خانواده‌اش را تحت تاثیر قرار ‌می‌دهد. کسانی که جایگاه شغلی و مالی مناسب دارند پیش از بقیه باخبر می‌شوند و شهرهای آلوده را ترک می‌کنند. و آن‌هایی که توانایی لازم را ندارند، به علت نبود مدیریت بحران جان عزیزان‌ یا خودشان را از دست می‌دهند و یا پس از حادثه نادیده گرفته می‌شوند تا در انزوا از بین بروند.

این کتاب، مناسب گروه سنی ۱۳ سال به بالا است و برای بلندخوانی مناسب است.

کتاب « باران مرگ » برنده‌ی جایزه‌ بهترین کتاب کودک و نوجوان آلمان در سال ۱۹۸۸ و ترجمه‌ی آن، کتاب ویژه‌ی شورای کتاب کودک در سال ۱۳۷۷ شده ‌است.

درباره‌ نویسنده کتاب « باران مرگ »

گودرون پاوسه وانگ نویسنده‌ای آلمانی است که بیشتر برای کودکان و نوجوانان می‌نویسد. او ۸۶ رمان نوشته است که در بعضی از آن‌ها به نگرانی‌های ناشی از آثار زیست‌محیطی نیروگاه‌های هسته‌ای و در بعضی دیگر به وضعیت مردم کشورهای جهان سوم به ویژه آمریکای جنوبی پرداخته است. او جوایز بسیاری از جمله نشان شایستگی جمهوری آلمان را از آن خود کرده است. کتاب‌های او به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است. به جز « باران مرگ »، کتاب‌های «آخرین کودکان شونبورن»، «آل پانتانو و شهر رویاها»، «خانواده کالدرا، «آنجلیتو (دری به سوی باغ زامبرانوس)» نیز به فارسی ترجمه شده است.

گزیده‌هایی از کتاب

یانا به طور غریزی به سمت جنوب دویده بود. هیچ‌کس به آن‌سو نمی‌رفت اما از آن‌سو صدها چهره‌ی وحشت زده به سمت او در حرکت بودند. توفان تکه‌های سرگردان کاغذ را در هوا می‌چرخاند، درختان را خم می‌کرد، آن‌ها را به ناله وا می‌داشت و گیسوان بلند و زیبای یانا را در اطراف صورتش پریشان می‌کرد.

اکنون یانا فقط کشتزار کلم‌قمری را می‌دید و در زیر تاریکی ابر توفان‌زا، به سوی تابش زرد و خیره‌کننده‌ی آن می‌دوید. بدون شک الی مثل سگی که به دنبال اتومبیل دویده بود، مثل کوکوی پدربزرگ، در میان کشتزار قوز کرده بود و نمی‌دانست چرا به حال خود رهایش کرده‌اند. حتما الان از ترس آسمان سیاه و مسموم به گریه افتاده بود و او را صدا می‌کرد. چطور دلش آمده بود او را به حال خود رها کند؟ آن‌هم وقتی مادرش به او اعتماد کرده بود!

توفان همراه رعدوبرق و با تمام قدرت بالای سر او، بالای سر صحنه‌های تصادف، بالای سر پناهندگانی که هراسان و مشوش به دنبال سرپناهی، خانه‌ای، سقفی که آنان را از باران مرگ نجات دهد به هر سو می‌دویدند، می‌غرید.

در آن میان، یانا تنها کسی بود که به دنبال سرپناهی نبود. او فقط به یک‌چیز می‌اندیشید: «کشتزار کلم‌قمری! کشتزار کلم‌قمری!»

یانا در حالی که تا مغز استخوانش خیس شده بود، زیر باران می‌دوید و فریاد می‌کشید: « نترس الی! نترس، من دارم می‌آیم!»



مشاهده پست مشابه : هیس! ما یک نقشه داریم
بازدید :282
يکشنبه 13 بهمن 1398زمان :12:38
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان « الدورادو » ماجرای مهاجرانی را نقل می‌کند که در جست‌وجوی سعادت و به قیمت دست شستن از زندگی، برای رسیدن به سرزمین رویایی، هرگونه رنج و سختی را به جان می‌خرند. تب مهاجرت و رویای زندگی در اروپا، زنان و مردان بسیاری را وا می‌دارد که در رویارویی با مرگ، بیماری، تشنگی، گرسنگی و برای حفظ بقا، هویت و منش انسانی خود را از دست دهند و به شنیع‌ترین اعمال دست بزنند.

در داستان « الدورادو » این تغییر هویت، از زاویه‌ای دیگر نیز دنبال می‌شود: سالواتوره پیراچی، فرمانده‌ی کشتی، مامور نجات مهاجرانی است که در دام قاچاقچیان انسان گرفتار شده‌اند. او مهاجران را از طوفان و امواج سهمگین دریا نجات می‌دهد ولی باید آن‌ها را به کشورشان بازگرداند. سالواتوره پیراچی که این همه تناقض در رفتارِ خود را تاب نمی‌آورد، برمی‌آشوبد، به گذشته‌اش پشت می‌کند و سرزمین خود را به قصد نامعلومی ترک می‌کند.

داستان « الدورادو » با دو راوی پیش می‌رود: یک بخش از زبان سلیمان، جوانی که برای زندگی بهتر روانه‌ی اروپا است، روایت می‌شود و بخش دیگر را سالواتوره پیراچی، فرمانده‌ی کشتی‌ای که روانه‌ی افریقا است، روایت می‌کند. و سرانجام در بخش پایانی کتاب، این دو در برابر هم قرار می‌گیرند.

نویسنده با بیانی تراژیک، داستان مهاجرانی را به تصویر می‌کشد که با انبوهی از خیال و آرزو سرزمین مادری خود را ترک می‌کنند و در رویای رسیدن به آرمان‌شهر از همه چیز خود می‌گذرند. « الدورادو » روایتگر داستان تلخ تغییر هویت انسانی و دیگر پیامدهای مهاجرت است. موضوعی که مسئله‌ و دغدغه‌ی روز جوانان ماست. داستان « الدورادو » در فهرست منتخب آثار برگزیده‌ی گروه بررسی رمان شورای کتاب کودک قرار گرفته است.

درباره‌ی واژه‌ی « الدورادو »

واژه‌ی « الدورادو » از واژه‌ی ارلانا ریشه گرفته است. ارلانا کشوری خیالی است که مردم آن را در میان آمازون و ارنوک تصور می‌کرده‌اند و گمان بر این بوده که این کشور مملو از معادن طلا است. به مرور واژه‌های « الدورادو » و « نیوالدورادو » با الهام از این افسانه‌های قرون وسطایی به داستان‌ها راه پیدا کرده‌اند. معمولا منظور از این دو واژه، سرزمینی خیالی است که خوشبختی و سعادت در آن جریان دارد.

درباره‌ی نویسنده‌ی کتاب « الدورادو »

لوران گوده (متولد ۶ ژوئیه ۱۹۷۲) نویسنده‌ی فرانسوی، تحصیل‌کرده‌ی رشته‌ی تئاتر است و در سال ۲۰۰۴ برای رمان آفتاب اسکورتا برنده جایزه‌ی گنکور شد. از این نویسنده، کتاب‌های فریادها، دروازه‌‌ی دنیای مرگ، مرگ شاه سونگور، تندباد و آفتاب اسکورتا نیز به فارسی ترجمه شده است.

گزیده‌هایی از کتاب

• چمن‌ها سرسبزند و درخت‌ها پربار، کف جویبارها طلا جاری است و معدن‌های الماس، زیر سقف آسمان، نور خورشید را منعکس می‌کنند. جنگل‌ها از صید زیاد می‌لرزند و دریاچه‌ها پر از ماهی‌اند. همه چیز اینجا شیرین است و زندگی مثل نوازشی سپری می‌شود. الدورادو. فرمانده آنها در عمق چشم‌هاشان این سرزمین رویایی را می‌دید. تا لحظه‌ای که قایق‌شان واژگون شد خواهانش بودند. در این باره آنها ثروتمندتر از من و شما بودند. عمق نگاه ما خشک است و زندگی‌مان کند.

• دیگر هیچ‌وقت برنمی‌گردم. قرار است خیابان‌های زندگی‌مان را ترک کنیم. دیگر از فروشنده‌های این خیابان چیزی نمی‌خریم. دیگر این‌جا چای نمی‌خوریم. این قیافه‌ها به‌زودی مبهم می‌شوند و ناشناس.این‌ جمله‌ها را سلیمان می‌گوید؛ با تلخی ناشی از دلتنگی ترک دیار و شیرینی رویارویی با زندگی آزاد و رها در بهشت آرزوها.

ن ...از بزرگ‌منشی کسانی برخوردار است که دست روزگار بی‌هیچ دلیلی سیلی‌شان می‌زند و با این حال سرپا می‌مانند.

• ...هرچند به‌خاطر چالاک بودنم می‌توانستم رد شوم ولی منفور می‌شدم. سلیمان به حیوان زشتی تبدیل می‌شد که برادرهایش را لگدمال کرده بود. مسلما به همین دلیل بود که سمت ابوبکر رفتم و نجاتش دادم . نه فقط برای نجات او، بلکه برای نجات خودم.

• ... پشت سر ما چیزی برای جا گذاشتن نیست، جز لباس سنگین فقر.

ی ... به نمونه‌هایی فکر کرد که بدن‌ها، روح را پیش از موعد ترک می‌کنند، همه‌ی موجوداتی که به‌خاطر از بین رفتن بدن‌شان می‌میرند اما موردِ او برعکس شده بود. بدنش می‌توانست باقی بماند. او نه پیر بود و نه بیمار. اما روحش خشک شده بود. پس دو راه داشت: باقی ماندن تا وقتی که خودِ بدن کنار بکشد یا رفتن ِ همین حالا. هیچ دردی نداشت. هیچ فریاد یاسی در وجودش نمانده بود. فقط زندگی از او فاصله گرفته بود.



مشاهده پست مشابه : هیس! ما یک نقشه داریم
بازدید :394
يکشنبه 13 بهمن 1398زمان :12:20
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مجموعه کتاب های « لرد سیاه مجموعه‌ای سه جلدی طنزی است نوشته‌ی جیمی تامسون. جلد اول این مجموعه با نام « لرد سیاه: جلوی نابغه خبیث قرن زانو بزنید » برنده جایزه ۲۰۱۲ رولد دال شده است. این جایزه تا سال ۲۰۱۵ به خنده‌دارترین کتاب منتشر شده در سال اهدا می‌شد.

لرد سیاه، پادشاه سرزمین تاریکی‌هاست و هاسدروبان جادوگر دشمن قسم‎خورده‌ی اوست. در جلد اول مجموعه کتاب‌های « لرد سیاه »، هاسدروبان جادوگر، لرد سیاه را به زمین تبعید می‌کند لرد سیاه در زمین جوهره‌ی پلیدی را بالا می‌آورد و خود را در جسم یک پسر نوجوان می‌یابد و لوید شیان نامیده می‌شود. لوید در زمین مانند هر نوجوان دیگری مجبور می‌شود به مدرسه برود. او در مدرسه با کریستوفر، سوز و سال دوست می‌شود.

در کتاب «جلوی نابغه خبیث قرن زانو بزنید»، جلد دوم مجموعه‌ی « لرد سیاه »، لوید تلاش می‌کند که با کمک یک طلسم به سرزمین تاریکی‌ها برگردد ولی مدرسه را به آتش می‌کشد. پس از آن هاسدوربان، «حیوان سفید» را برای کشتن لوید می‌فرستد. ولی لوید او را شکست می‌دهد. لوید برای بازگشت به سرزمین تاریکی‌ها طلسم دیگری را اجرا می‌کند ولی به جای او دوستش سوز به سرزمین تاریکی می‌رود. در ادامه داستان هاسدروبان سوز را فریب می‌دهد و در برج سفیدش زندانی می‌کند. لرد سیاه و کریستوفر بالاخره با کمک طلسم خطرناکی به سرزمین تاریکی‌ها راه پیدا می‌کنند و سوز را نجات می‌دهند. اما لرد سیاه به خاطر استفاده از آن طلسم نیرویش را از دست می‌دهد و دوستانش مجبور می‌شوند جوهره پلیدی را دوباره به او بخورانند تا نجات پیدا کند. با خوردن آن لوید تبدیل به لرد سیاه خبیث می‌شود و کریستوفر و سوز را به سیاهچال نابودی می‌اندازد. اما مشاورش آن‌ها را نجات می‌دهد و آن‌ها همراه با لرد سیاه به زمین برمی‌گردند. لرد سیاه در مسیر بازگشت دوباره به لوید پسربچه تبدیل می‌شود.

در جلد سوم مجموعه کتاب‌های « لرد سیاه » هاسدروبان برای انتقام گرفتن از لرد سیاه به زمین می‌آید و لرد سیاه با خوراندن اشک بانوی مغبوم او را به یک پیرمرد مهربان و دوست‌داشتنی تبدیل می‌کند.

درباره نویسنده مجموعه کتاب‌های « لرد سیاه »

جیمی تامسون نویسنده، ویراستار و سازنده‌ی بازی در سال ۱۹۵۸ در ایران به دنیا آمده است. او در سال ۲۰۱۲ به خاطر نوشتن جلد اول لرد سیاه، « جلوی نابغه خبیث قرن زانو بزنید» جایزه رولد دال را از آن خود کرد. او در دانشگاه علوم سیاسی خوانده است.



مشاهده پست مشابه : هیس! ما یک نقشه داریم
بازدید :239
سه شنبه 8 بهمن 1398زمان :11:20
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب « گیرنده شناخته نشد » شرح نامه‌نگاری دو دوست آلمانی است به نام‌های ماکس و مارتین. مارتین بعد از چندین سال زندگیِ در امریکا به آلمان برمی‌گردد و ماکس که یهودی است در امریکا می‌ماند. داستان مربوط به پیش از آغاز جنگ جهانی دوم و در حین به قدرت رسیدن هیتلر است. در نامه‌های رد و بدل شده بین دو دوست، ماکس با تغییر روحیات دوستش مارتین و سرعت این تغییرات مواجه می‌شود. تغییراتی که با ظهور و رشد فاشیسم، فاصله‌ی عاطفی بین دو دوست را با سرعت غیرقابل تصوری بیشتر و بیشتر می‌کند تا آنجا که این دوستی دیرینه به دشمنی عمیق می‌انجامد...

سرانجام، این نامه‌نگاری‌ها به مرگ و نیستی ختم می‌شود و به همین سبب « گیرنده شناخته نشد » عبارتی است برای بیان مرگ یک رابطه.

کتاب « گیرنده شناخته نشد » در قطع کوچک چاپ شده است و با وجود حجم کم، اثری عمیق و درازمدت در ذهن خواننده می‌گذارد. نویسنده در این داستان نشان می‌دهد که تا چه اندازه جزم‌اندیشی می‌تواند دوستی‌ها را به دشمنی تبدیل کند و انسان‌ها را از ماهیت انسانی خود دور سازد.

شخصیت مارتین، در کتاب « گیرنده شناخته نشد » بازتابی است از شخصیت هیتلر و نمادی از رفتار فاشیست‌های آن روزگار، به روشنی نشان می‎دهد که فاشیسم چگونه قتل و نابودی بشریت را توجیه می‌کند و چگونه هوادارانش از این منش دفاع می‌کنند.

قالبِ روایتیِ مکاتبه‌هایی که نویسنده برای اثرش برگزیده بسیار جذاب و پرکشش است. خواننده از محتوای نامه‌ها به خوبی با خصوصیات شخصیت‌های داستان ـ ماکس، مارتین و گریزل ـ آشنا می‌شود. فضا و مکان رویدادها نیز در قالب نامه به خوبی ساخته و پرداخته شده است.

« گیرنده شناخته نشد » در فهرست منتخب آثار گروه بررسی رمان شورای کتاب کودک قرار گرفته است.

درباره نویسنده کتاب « گیرنده شناخته نشد »:

کاترین کرسمن تیلور (۱۹۰۳–۱۹۹۶) رمان‌نویس آمریکایی است. رمان « گیرنده شناخته نشد » مشهورترین اثر تیلور است که در سال ۱۹۳۸ منتشر شد.



مشاهده پست مشابه : آن پایین چه خبر است؟
بازدید :294
سه شنبه 8 بهمن 1398زمان :11:11
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب « ماجراجوی جوان » داستان زندگی انسان‌های فقیری است که بی‌سوادی و نداری، امکان برخورداری از یک زندگی با کیفیت را از آن‌ها سلب می‌کند. در این زندگی باید پسر خانواده باشی و بر اثر یک اتفاق با خانواده‌ای ثروتمند آشنا شوی تا مسیر زندگی‌ات جور دیگری رقم بخورد، زیبایی‌های زندگی را ببینی و سعادت‌مند شوی.

ژوائو پسر بچه‌‏اى اهل تنتوبال، روستایى در کشور پرتغال، است. او که بر اثر فقر و نداریِ خانواده‌اش از مدرسه بازمانده است در نه سالگی برای اولین بار به کلاس درس مى‌رود. آموزگار با خوش‌رویی از ژوائو استقبال می‌کند و به شوخی او را ژوائوى تنتوبالى می نامد که طنینى چون نام یک ماجراجوى دلیر دارد. از آن روز به بعد، ژوائو همواره به ماجراهای بزرگ و کشف دنیاهای جدید- مثل واسکودوگاما، کاشف بزرگ هموطن خود فکر می‌کند.

ژوائو که معنی «ماجراجو» را نمی‌داند پریشان می‌شود و برای درک آن به هر دری می‌زند. بی‌سوادی و رفتار بد هم‌کلاسی‌ها، ژوائو را از مدرسه فراری می‌دهد. او که دل در گروی دریا دارد، سرمشقش «واسکودوگاما»، قهرمان دریاهاست و می‌خواهد جاشوی یک کشتی بزرگ دریایی شود.

زندگی در خانه، اما با همه‌ی فقر و تنگدستی، گرم و صمیمی است. مادربزرگ، آنژلا، ژوائو را خیلی دوست دارد و آینده‌ای روشن برای او پیش‌بینی می‌کند. پدر و مادر ژوائو روزها برای جمع‌کردن خزه به مرداب می‌روند و ترزا که از ژوائو بزرگ‌تر است مسئولیت اداره‌ی خانه و مراقبت از برادر کوچک‌تر را به عهده دارد.

روزی ترزا بیمار می‌شود و ژوائو که نمی‌تواند نوشته‌ی روی شربت دارو را بخواند به اشتباه به جای شربت سینه به او شیشه‌ی تنتورید می‌دهد. ژوائو که جان ترزا را در خطر می‌بیند برای نجات خواهرش و برای آوردن پزشک تنها و با پای پیاده راهی شهر می‌شود. این سفر آغاز دوستی ژوائو با میگل، پسر یک خانواده‌ی ثروتمند، است. دوستی‌ای که تا سال‌ها ادامه می‌یابد و سرنوشت این دو را به هم گره می‌زند.

میگل و ژوائو در جست‌و‌جوی شعار کاپیتان هنری، مخترع کشتی اقیانوس‌پیما و راهنمای دانای دریانوردان، با هم پیمان می‌بندند که شعار کاپیتان هنری را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار می‌دهند. شعارِ «اراده‌ی نیکی کردن». آن‌ها پی می‌برند با دانایی می‌توان از از تاریکی‌ها گذر کرد و به دنیایی روشن و پرامید قدم بگذارند.

درباره‌ی نویسنده و مترجم کتاب « ماجراجوی جوان »

ژاک سرون، ژاکلین سن، (۱۹۲۴ ـ ۲۰۱۴) نویسنده‌ی فرانسوی است. او نوشتن را از سال ۱۹۶۰ آغاز و نام روستای خود، سرون، را به عنوان اسم مستعار برای خود انتخاب کرد. ژاک سرون برای نوشتن کتاب‌هایش از سفرهای خود الهام گرفته است. داستان‌های او یادآور حس هم بستگی، دوستی و برابری انسان‌ها است.

محمد قاضی (زاده‌ی۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد – درگذشته‌ی ۲۴ دی ۱۳۷۶ در تهران) مترجم برجسته‌ی ایرانی، نقشی مهم در آشنایی خواننده‌ی ایرانی با آثار ادبی جهان ایفا کرده است. دن کیشوت، زوربای یونانی و مادام بوواری از جمله آثاری است که محمد قاضی از فرانسوی به فارسی برگردانده است. قاضی علاوه بر کتاب « ماجراجوی جوان » کتاب‌های دیگری نیز برای کودکان و نوجوانان ترجمه کرده است. آثاری چون « شازده کوچولو »، « باخانمان » که بارها تجدید چاپ شده‌اند.

گزیده‌هایی از کتاب

آه که کارشان چقدر پر زحمت و چقدر کم درآمد بود و پولشان کجا بود که بچه‌‌ها را برای تحصیل به جاهای دیگر بفرستند؟

... به راستی آیا ممکن بود آدم از این که خواندن و نوشتن بلد نباشد بدبخت بشود. بی‌شک بلی، چون خودش از این که معنی کلمه‌ی ماجراجو را نمی‌دانست بدبخت بود.

آدم بخواهد به زور چیزی به خورد کسی بدهد بی‌فایده است چون اگر اشتها نداشته باشد غذا سودی به حال او ندارد. باید صبر کرد که اشتها بیاید.

او صد بار بیشتر شنیده بود که پدرش با شعرهایی که خودش می‌ساخت و به آواز می‌خواند گاو سرکش و گاوآهن سنگین و حتی گل‌های چسبنده‌ی شالیزار را در مواقع لزوم به مبارزه می‌طلبید.

آنژلا اصلا گرسنه‌اش نبود ولی با عقل پیرزنیش می‌دانست که هیچ چیز به اندازه‌ی انجام دادن اعمال روزانه، به نحوی که تصور شود هیچ اتفاقی نیفتاده است، در تسکین غصه‌ها و نگرانی‌های افراد خانواده، از جمله خود او، موثر نیست.

کاپیتان هنری قبول می‌کرد که آدم‌های او به خاطر دانش جان خود را به خطر بیندازند، ولی به خاطر این که شجاعت خود را نشان بدهند و بعدا به آن مباهات کنند و به رخ دیگران بکشند، نه.

... در سن و سال تو آدم هر چه نداند می‌تواند یاد بگیرد. کافی است «درایت نیکی کردن» داشته باشی.

و تصمیم گرفت که هرچه کله‌اش نیروی یاد گرفتن داشته باشد چیز یاد بگیرد و در این راه شعار کاپیتان هنری هم‌چون فانوس دریایی چراغی فرا راه همت او باشد... .

... آخر امروز هم «کشور نجیب ما پرتغال» با «دریای تاریکی‌ها» مواجه است و آن دریا جهل است و بی‌سوادی. من هم مثل کاپیتان



مشاهده پست مشابه : آن پایین چه خبر است؟
بازدید :454
شنبه 5 بهمن 1398زمان :13:32
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «در جهان ویروس ها» از مجموعه کتاب‌های علوم تصویری، همراه با دانشمند ماکسیوم است که در قالب کمیک استریپ در باره‌ی میکروب‌ها، ویروس‌ها، باکتری‌ها، ساختمان و شیوه‌ی تکثیر آن‌ها به مخاطب اطلاعات می‌دهد.

هم چنین در کتاب «در جهان ویروس ها» توضیحاتی در باره‌ی بیماری‌ها ، دستگاه ایمنی و واکسیناسیون ارایه شده است.

روش ارایه اطلاعات در کتاب «در جهان ویروس ها» عنوان‌بندی شده و ترکیبی از ارایه مستقیم و غیرمستقیم با استفاده ازشخصیتی خیالی به نام ماکسیوم است. معلم می‌تواند از این عنوان‌ها به صورت پرسش و پاسخ استفاده کند که به یادگیری بیشتر مخاطب در ارتباط با موضوعات مطرح‌شده در کتاب کمک کند.

تصاویر کتاب «در جهان ویروس ها» نقاشی‌های رنگی در قالب کمیک استریپ وهماهنگ با متن هستند که به جذب مخاطب کمک می‌کنند.

انتخاب موضوع و دارا بودن نماهای متن مانند: فهرست مطالب، نمایه، واژه‌نامه، معرفی پایگاه‌های اینترنتی و کتاب برای مطالعه بیشتر از نکات مثبت این کتاب است.

درباره نویسنده و مترجم کتاب «در جهان ویروس ها»

آگنیشکا بیسکوپ کتاب‌های علمی بسیاری برای کودکان نوشته است که جایزه‌هایی را از مجله آموزش، انجمن ناشران آموزشی و انجمن بین المللی کتابداران مدرسه از آن او کرده است.

حسن سالاری، مترجم، نویسنده، ویراستار، پژوهشگر آموزش و پرورش است. او متولد ۱۳۵۵ است و فارغ التحصیل رشته‌ی زیست‌شیمی با مدرک کارشناسی ارشد است.

سالاری تا کنون سه بار برنده‌ی جایزه‌ی کتاب سال، سه بار برنده‌ی جایزه‌ی کتاب فصل و دو بار برنده‌ی جایزه‌ی جشنواره‌ی کتاب‌های آموزشی رشد شده است. او همچنین جایزه‌ی قلم پرنده‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در سال ۱۳۸۸ دریافت کرده است. کتاب ۱۰۰ دانشمند ایران و اسلام، فرهنگنامه نوجوان: کلید دانش، علم در ایران باستان، دانشنامه تصویری نوآموز از آثار اوست.



مشاهده پست مشابه : دفتر خاطرات یک کرم
بازدید :335
شنبه 5 بهمن 1398زمان :13:11
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «باخانمان» داستان زندگی سخت و دردناک دختری است که با تحمل رنج‌های بسیار و استقامت در برابر دشواری‌ها سرانجام روی خوش زندگی را می‌ببیند و خوشبخت می‌شود. پرین دختر کوچکی است که به همراه مادر بیمارش وارد پاریس می‌شود. پالیکار، خری لاغراندام است که با وجود گرسنگی و خستگی گاری را با خود می‌کشد و پرین به او علاقه‌ی زیادی دارد.

پدر و مادر پرین که در این گاری عکاسی می‌کردند سفری دراز به سوی ماروکور فرانسه را در پیش گرفته‌اند. ولی در طول این سفر دراز، ابتدا پدر و سپس مادر پرین می‌میرند.

ادموند، پدر پرین، فرزند کارخانه‌داری ثروتمند است که در یک سفر تجاری به هندوستان عاشق مادر پرین می‌شود و با هم ازدواج می‌کنند. پدر ادموند، آقای وولفران، که از شنیدن این خبر ناراحت می‌شود پسرش را طرد می‌کند و رابطه‌ی این دو برای همیشه قطع می‌شود.

پرین برای نجات مادرش از بستر بیماری به هر کاری دست می‌زند و تا آن جا پیش می‌رود که پالیکار محبوبش را هم می‌فروشد. اما تلاش پرین نتیجه‌ای نمی‌دهد و او ناگزیر، سفر را به تنهایی ادامه می‌دهد. در این سفر پرین با دختری به نام روزالی آشنا می‌شود. روزالی هم مانند او یتیم است و کارگر کارخانه‌ی پدربزرگ پرین و دخترخوانده‌ی اوست.

پدربزرگ پرین اکنون پیرمردی شده و از غم دوری از ادموند سخت غمگین و افسرده است. و بینایی چشمانش را از دست داده است.

پرین بنا به توصیه‌ی مادر، هویت خود را آشکار نمی‌کند تا در فرصتی مناسب حقیقت را آشکار کند. او با صبوری، مشکلات را پشت سر می‌گذارد و برای جلب محبت مردم، از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کند. زندگی کم‌کم روی خوش خود را به پرین نشان می‌دهد و در پایان از بی‌خانمانی و سرگردانی نجات می‌یابد.

محمد قاضی در مقدمه‌ی کتاب «باخانمان» نوشته است: «داستان باخانمان مفصل‌تر و پیچیده‌تر از آن بود که تنها به کودکان و نوجوانان اختصاص داشته باشد و من برای این‌که مورد استفاده‌ی ایشان باشد شاخ و برگ‌های زاید آن را زدم، زبان کتاب را ساده‌تر کردم و به‌اصطلاح به آرایش و پیرایش آن پرداختم.»

او درباره‌ی هکتور مالو نیز نوشته که او یکی از نویسندگانی است که هنر خود را در راه خدمت به بچّه‌ها به کار انداخته و داستان‌های زیبایی برای همه‌ی کودکان دنیا نوشته که همه‌ی آن‌ها را با شور و شوق تمام می‌خوانند و لذّت می‌برند. نکته‌ی جالب در داستان‌های هکتور مالو و به‌ویژه در باخانمان ماجراهای شیرینی است که پشت‌سر هم اتفاق می‌افتند و چنان خواننده را به دنبال خود می‌کشند که تا کتاب را به پایان نرساند بر زمین نخواهد گذاشت. در عین حال همه‌ی آن ماجراها انعکاسی از واقعیت‌های زندگی هستند و به همین جهت هیچ‌گاه کهنه نمی‌شوند و لطف و گیرایی خود را از دست نمی‌دهند.

درباره‌ی نویسنده و مترجم کتاب «باخانمان»

هکتور هنری مالو (۱۸۳۰ ـ ۱۹۰۷) رمان‌نویس فرانسوی است. او بیش از هفتاد کتاب نوشته است. بی‌خانمان از معروف‌ترین آثار مالو است که به فارسی نیز ترجمه شده است. باخانمان (با خانواده) هم رُمانِ دیگری‌ از این نویسنده است که انیمیشین The Story of Perrine براساس این رمان ساخته شده است. این انیمیشن در ایران نیز دیده شده است.

محمد قاضی (زاده‌ی۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد – درگذشته‌ی ۲۴ دی ۱۳۷۶ در تهران) مترجم برجسته‌ی ایرانی، نقشی مهم در آشنایی خواننده‌ی ایرانی با آثار ادبی جهان ایفا کرده است. دن کیشوت، زوربای یونانی و مادام بوواری از جمله آثاری است که محمد قاضی از فرانسوی به فارسی برگردانده است. قاضی علاوه بر باخانمان کتاب‌های دیگری نیز برای کودکان و نوجوانان ترجمه کرده است. آثاری چون شازده کوچولو، ماجراجوی جوان که بارها تجدید چاپ شده‌اند.

گزیده‌هایی از کتاب

مادر، فایده‌ی خوبی من به خودم برمی‌گردد، چون شادی و لذت تو شادی و لذت من است.

کافی است خوب باشی و با همه مهربان باشی تا محبوب شوی و سعادت را در محبت دیگران بیابی.

ما همه در زندگی روزمره گاهی دلیر و سربلند به پیشواز سختی‌ها می‌رویم و گاهی خود را افتاده و درمانده حس می‌کنیم. به همان نسبت، زندگی گاهی به نظرمان سبک و دلفریب می‌آید و گاهی سنگین و طاقت‎فرسا.



مشاهده پست مشابه : دفتر خاطرات یک کرم
بازدید :272
شنبه 28 دی 1398زمان :11:39
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «هویج پالتوپوش» روایت در هم پیچیدن مرزهای واقعیت و فرو رفتن در جهان رویاها است. جهانی بی‌مرز که پدیده‌ها چه طبیعی، چه جانوری رنگی دیگر به خود می‌گیرند و می‌توانند دنیایی تازه بیافرینند که قوانین و قواعد خود را دارد. این روایت را خورشید و خرگوش می‌سازند. خورشید در آسمان، خرگوش در زمین. یکی بیدار است، یکی در خواب.

یکی می‌گوید، یکی می‌بافد. در هر پیچ از روایت، زبان به خود برمی‌گردد تا مرزهای واقعیت و رویا را با پرسش‌های خود جدا کند، اما آن هم نمی‌تواند. گام به گام خورشید و خرگوش در این بازی زبانی پیش می‌روند تا نقطه‌ای که خرگوش و خورشید یکی می‌شوند.

کتاب «هویج پالتوپوش» به همراه دو کتاب دیگر به نام‌های «دیو سیاه و موش سفید» و «هفت اسب هفت رنگ» از مجموعه کتاب‌های پروژه‌ی بین‌فرهنگی تولید کتاب‌های تصویری باکیفیت برای برنامه با من بخوان است. این پروژه از سال ۱۳۹۴ آغاز شده و طی سه سال کارِ پیوسته تاکنون سه کتاب از این مجموعه منتشر شده است. در این پروژه تصویرگران ایرانی با نظارت ماریت تورن کویست، تصویرگر برجسته‌ی هلندی ـ سوئدی، کار تصویرگری کتاب‌ها را انجام داده‌اند. از این تصویرگر توانا کتاب‌های «پرنده قرمز» نوشته آسترید لیندگرن و «فراتر از یک رویا» نوشته جف آرتز در ایران منتشر شده است. این پروژه برای برنامه «با من بخوان» و با هدف تولید و نشر کتاب‌های تصویری باکیفیت شکل گرفته است.

درباره‌ نویسنده کتاب «هویج پالتوپوش»

محمدهادی محمدی نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودکان از بیست‌ودو‌سالگی به‌طور حرفه‌ای نوشتن برای گروه سنی کودک و نوجوان و بزرگ‌سالان را آغاز کرد و در کارنامه‌ی خود ده‌ها کتاب برای کودکان و نوجوانان دارد. برخی از آثار او در کشورهایی مانند تایلند، کره جنوبی، ترکیه و آمریکا ترجمه و منتشر شده است. از آن میان می‌توان کتاب امپراتور سیب‌زمینی چهارم در تایلند و ترکیه، آواره بی‌خورشید در کره جنوبی و کتاب افسانه درخت خرما و بزی در ترکیه و هم‌چنین در مجموعه‌ای به نام بهترین کتاب‌های کودکان دنیا در نیویورک نام برد. محمدی در سال ۲۰۰۶ نامزد جایزه هانس کریستین اندرسن از ایران بود.

درباره تصویرگر کتاب «هویج پالتوپوش»

مهسا منصوری متولد سال ۱۳۶۰، دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا و کارشناسی ارشد رشته‌ی تصویرگری است. از همان سال اول تحصیل در دانشگاه فعالیت هنری‌اش را آغاز کرد که تصویرگری مجموعه‌ی چهارجلدی ترانه بازی‌های ایران حاصل کار او در آن دوران است. کتاب‌های جادوگر بیکار، ماهی سیاه کوچولو و «آدم برفی و گل سرخ» از جمله کتاب‌هایی است که مهسا تصویرگری کرده است. خودش می‌گوید بسیار تلاش می‌کند تا سهمی در بالابردن کیفیت کتاب‌های کودکان داشته باشد چون باور دارد که کودکان حق دارند کتاب‌های باکیفیت بخوانند و تصویرهای خوب ببینند.

شگردهایی برای خواندن کتاب هویج پالتوپوش

بخش نخست

بخش دوم

گزیده‌هایی از کتاب

خورشید عکس خودش را کف زمین انداخت. هویج پالتوپوش روی آن دراز کشید و کم‌کم تن خیس‌اش گرم شد.



مشاهده پست مشابه : قورباغه و آواز پرنده
بازدید :282
سه شنبه 24 دی 1398زمان :9:16
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «پسر زن جادوگر» با افتادن دو برادر دوقلو در رودخانه آغاز می‌شود. پدر تنها موفق می‌شود یکی از آن‌ها را نجات دهد. مادر، که جادوگر است، با کمک نیروی جادویی خود برای نجات جان یکی از پسرانش، جان دیگری را به او پیوند می‌زند. زن جادوگر که همیشه جادو را برای دیگران استفاده می‌کند، به‌خوبی می‌داند جادو را فقط باید در راه نیکی و برای دیگران و نه برای خود استفاده کند.

با این حال در موقعیتی دشوار وقتی از زنده ماندن یکی از فرزندانش ناامید می‌شود برای زنده ماندنِ دیگری به قدرت جادویی خود متوسل می‌شود. و از آن به بعد است که دردسرهای زن جادوگر شروع می‌شود.

نِد، پسری که نجات یافته است، زنده می‌ماند ولی دیگر آن پسر قبلی نیست، ساکت و آرام به نقطه‌ای خیره می‌شود و حرف نمی‌زند و به همین سبب روستاییان معتقدند او اشتباهی است.

در همین حال، در جنگلی کنار روستای نِد دختری به نام آنیا زندگی می‌کند. آنیا که دختر زرنگی است بعد از مرگِ زودهنگام مادر به همراه پدرش در جنگل زندگی می‌کند. مادر در لحظه‌ی مرگ به او می‌گوید: «پسرِ اشتباهی زندگی تو را نجات خواهد داد و تو زندگی او را.» و این گفته‌ی مادر دائم در گوش او نجوا می‌کند...

کلی رگان بارنهیل در کتاب «پسر زن جادوگر» ماهرانه فانتزی زیبا و پرهیجانی را خلق و داستانی درباره‌ی عشق و نفرت، دوستی و مهربانی، خانواده و مبارزه‌ی خیر و شر روایت می‌کند. کتاب «پسر زن جادوگر» داستانی جذاب و پرکشش و فانتزی محسورکننده‌ای است که به قول روزنامه‌ی واشنگتن پست: «جان می‌دهد برای لم‌دادن روی یک صندلی گرم و نرم، لمباندن یک مشت آب‌نبات و چند ساعت بدون وقفه خواندن و خواندن... »

کتاب «پسر زن جادوگر» کتاب تحسین‌شده‌ای است و تاکنون موفق به دریافت جوایز زیادی شده است. جوایزی چون:

کتاب برگزیده‌ی بخش کودک و نوجوان اتحادیه‌ی کتابخانه‌های آمریکا در سال ۲۰۰۵. کتاب برگزیده‌ی واشنگتن پست در سال ۲۰۱۴. یکی از ده کتاب برتر فهرست برگزیده‌ی انجمن کتابفروشان مستقل آمریکا در ۲۰۱۴.

درباره‌ی نویسنده‌ی کتاب «پسر زن جادوگر»

کِلی بارنهیل متولد ۱۹۷۳، در ایالت مینه‌سوتا است. برای کودکان رمان فانتزی می‌نویسد و برای بزرگسالان داستان کوتاه. شعر هم می‌گوید. در زمینه‌ی نویسندگی از هیأت ایالتی هنر مینه‌سوتا، بنیاد ژروم، بنیاد مک‌نایت، اینترمیدیاآرتز جوایزی کسب کرده است. رمان دومش، وایولت قلب‌آهنین، از راه‌یافتگان به لیست‌ نهایی جایزه‌ی آندره نورتن و جایزه‌ی کتاب مینه‌سوتا بوده و جایزه‌ی طلای کتاب برگزیده‌ی والدین را دریافت کرده است. روایت نزدیک‌تر به حقیقت و جک و دختری که ماه را نوشید از آثار دیگر اوست.

کِلی بارنهیل با همسر و سه فرزندش ساکن خیابانی در مینیاپلیس است و یک دشت با نهری روان درست پشت خانه‌شان است. هر روز سر ساعت شش صبح، گرگی صحرایی از آن حوالی عبور می‌کند و در غروب عصرهای کش‌دار تابستانی، حواصیلی از فراز حیاط خانه‌شان می‌گذرد. کِلی دونده‌ای چابک و راه‌نوردی مقاوم است و در اردو زدن مهارت دارد. کیک‌های خوشمزه‌ای هم می‌پزد!

از این نویسنده عللاوه بر کتاب «پسر زن جادوگر»، کتاب «دختری که ماه را نوشید» هم به فارسی ترجمه شده است.

گزیده‌هایی از کتاب

مکثی کرد، انگشت زخمی‌اش را به لب برد و خون را مکید. برای یک ‌لحظه، انگار که تصمیمی گرفته باشد، چشم‌هایش را بست و باز کرد … الوارهای سقف به جیرجیر افتادند، تیرچه‌ها لرزیدند و دودی بدبو از جرز تخته‌های کف بیرون زد. خانه از جادو بو گرفت: بوی گوگرد، بعد خاکستر، بعد بویی شیرین و ناگهانی. می‌دانست جادو بیدار شده، به‌گوش است و گرسنه. جادو می‌خواست بیرون بیاید.

پدر گفت: «هر داستانی حقیقت ندارد. گاهی آن چیزهایی که پلید حسابشان کرده‌ایم، نجاتمان می‌دهند و چیزهایی که خیر حسابشان کرده‌ایم، بدبختی و رنج برایمان رقم می‌زنند. چشم‌هایمان را به آسمان می‌دوزیم، حال آن که روی زمین زندگی می‌کنیم. بیا! بگذار نشانت بدهم.»



مشاهده پست مشابه : شانس ضرب در هفت
بازدید :381
شنبه 14 دی 1398زمان :10:56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتاب «شانس ضرب در هفت»، داستان از دست دادن و مرگ عزیزان و کنار آمدن با این رنج و از نو شروع کردن است. بیدی شانس دختر دوازده ساله‌ی نابغه‌ای است که خانواده‌ی شانس او را از کودکی به فرزندخواندگی پذیرفته‌اند. او به دلیل متفاوت و نابغه بودن نمی‌تواند با همسن و سال‌هایش ارتباط بگیرد و دوستی ندارد.

روزی که بیدی در مدرسه جدید در امتحان ادبیات نمره کامل را می‌گیرد به تقلب متهم می‌شود و او را وادار می‌کنند که مشاوره بگیرد و او را پیش یک مشاور بی‌دست و پا می‌فرستند. در آنجا با خواهر و برادری ویتنامی – مکزیکی به نام‌های مای و کوآنگ های آشنا می‌شود که از او بزرگ‌تر هستند. چند وقت پس از آشنایی با آن‌هاست که فاجعه اتفاق می‌افتد و پدر و مادرش را در تصادف از دست می‌دهد. مادر مای که آرایشگاه دارد او را به طور موقت نزد خود می‌برد تا خانواده ای برای او پیدا کنند. این افراد که به طور تصادفی کنار هم قرار گرفته‌اند همانند یک خانواده به هم کمک می‌کنند و مشکلات همدیگر را حل می‌کنند.

کتاب «شانس ضرب در هفت» دو راوی دارد؛ راوی اول شخص و سوم شخص که از زاویه دید شخصیت‌های مختلف روایت داستان را بر عهده دارند. تصویر روی جلد و نوشته‌ی روی آن هم قابل تامل و برای آغاز یک گفت و گو مناسب است.

درباره نویسنده کتاب شانس ضرب در هفت

هالی گلدبرگ اسلن کارگردان، فیلمنامه‌نویس و نویسنده‌ی امریکایی است. او عاشق باغبانی است و دوست دارد اشیا را هفت تا هفت بچیند و ازشان عکس بگیرد. سایت آمازون کتاب «شانس ضرب در هفت» را به عنوان بهترین کتاب سال ۲۰۱۳ اعلام کرد و در فهرست کتاب‌های پرفروش نیویورک تایمز قرار گرفت.



مشاهده پست مشابه : با آسمان سرزمین من آشتی کنید

تعداد صفحات :32

اخبار وبلاگ
درباره ما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آرشیو
خبر نامه


معرفی وبلاگ به یک دوست


ایمیل شما :

ایمیل دوست شما :



چت باکس




captcha


پیوندهای روزانه
  • آرشیو لینک ها
آمار سایت
  • کل مطالب : 325
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 9
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 199
  • بازدید کننده امروز : 157
  • باردید دیروز : 124
  • بازدید کننده دیروز : 86
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1663
  • بازدید ماه : 1213
  • بازدید سال : 18603
  • بازدید کلی : 214697
کدهای اختصاصی