کتاب « آشپزخانه خانم گیلاس »، شامل دو داستان مصور از سیلویا پلات نویسنده بزرگ است که برای کودکان نوشته است و مفاهیم و ارزشهای زندگی را آموزش میدهد.
در داستان «این یک کت و شلوار معمولی نیست» کودکان میآموزند قدردان داشتههایشان باشند. آنها با مفاهیمی چون احترام متقابل، دوست داشتن، تلاش برای رسیدن به خواستهها و لذت بردن از داشتهها آشنا میشوند. مکس، شخصیت دوستداشتی داستان همیشه آرزوی داشتن یک کت و شلوار را دارد، کت و شلواری که بتواند همه جا آن را استفاده کند. کشمکش او برای دستیابی به این کت و شلوار نقطه اوج داستان است چون اندیشهای برخلاف برادران بزرگتر دارد و همین او را از برادرانش متمایز میکند.
کودکان در این داستان میآموزند که گاهی خواستههایمان با خود فکر و اندیشهای جدید و متفاوت به ارمغان میآورد به گونهای که حتی دیدگاه و اندیشه اطرافیانمان را تغییر میدهد. داستان در پایان نشان میدهد اگر به خواستههای کودکان توجه شود گاهی کودکان میتوانند نگاهمان به دنیا را تغییر دهند.
در داستان دوم، « آشپزخانه خانم گیلاس »، کودکان با تفاوتهای فردی یکدیگر آشنا میشوند و این که نباید برای داشتههای دیگری غبطه خورد زیرا هر کس توان انجام کاری را دارد به این مفهوم که هر کس برای کاری ساخته شده است.
در این داستان تمام اهالی آشپزخانه تصمیم میگیرند جای خود را عوض کنند و هر کس کار دیگری را انجام دهد اما در پایان همه متوجه میشوند کاری که از پس از انجام آن برمیآیند از همه کارها لذتبخشتر است و انجام ندادن کاری که در نگاه نخست پیشپاافتاده به نظر میآید میتواند همه چیز را به هم بریزد. کودکان در این داستان با همکاری و کار گروهی آشنا میشوند.
تصویرهای کتاب مکمل داستانهاست و فضاهای خالی صفحه را به خوبی پر کرده است. زبان اثر شیرین و دلچسب است و کودکان سنین ۷-۱۲ سال میتوانند به راحتی آن را بخوانند. این کتاب برای اجرای نمایش خلاق پیشنهاد میشود.
سیلویا پلات نویسنده کتاب آشپزخانه خانم گیلاس
درباره نویسنده کتاب « آشپزخانه خانم گیلاس »
سیلویا پلات نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی و نویسنده رمان بحثبرانگیز «حباب شیشه» است. پلات دو داستان بلند و یک شعر بلند برای کودکان نوشته است.
گزیدههایی از کتاب
بخشی از داستان این یک کت و شلوار معمولی نیست از کتاب « آشپزخانه خانم گیلاس »
مکس کت و شلوار فقط مخصوص کار نمیخواست. او کت و شلواری میخواست که بتواند تمام سال همان را تنش کند، کت و شلواری میخواست که بتواند موقع انجام دادن هر کاری همان را تنش کند، خیلی کت و شلوار شق و رقی نمیخواست یا کت و شلوار مخصوص تعطیلات و جشن تولد، مکس کت و شلوار تجملاتی نمیخواست. کت و شلواری میخواست که بتواند برای مدرسه رفتن همان را بپوشد و با همان هم عصرها سراغ گاوها در صحرا برود و به خانه بیاوردشان. کت و شلواری که برای پیادهروی در تابستان خیلی گرم نباشد و برای سر خوردن روی برفها خیلی نازک و سرد نباشد. شاید اگر مکس میتوانست کت و شلواری برای طول سال پیدا کند، قصاب و نانوا و آهنگر، زرگر، تعمیرکار، کشیش، خیاء صاحب مسافرخانه، معلم، بقال، زنان خانهدار، و شهردار و همه اهالی وینکل برگ وقتی مکس با کت و شلوارش بیرون میآمد دم در و پنجرهها میایستادند و با هم زمزمه میکردند: «وای ی ی ی... نگاه کنید، او ماکسی میلیان است با کت و شلوار حیرت انگیزش.
خواهری برای خرگوش کوچولو