close
آخرین مطالب
  • تبلیغ شما در اینجا
  • طراحی سایت شخصی
  • طراحی سایت فروشگاهی
  • طراحی سیستم وبلاگدهی
  • سیستم سایت ساز اسلام بلاگ
  • مگا برد - پلتفرم خرید اینترنتی قطعات موبایل مگابرد
  • loading...
    YourAds Here YourAds Here

    بلاگ کتابک

    بازدید : 103
    پنجشنبه 18 مهر 1398 زمان : 11:13

    کتاب «برده‌رقصان» روایت دوران سیاهِ نژادپرستی و برده‌داری است.

    داستان زندگی پسری به نام جسی، نوازنده کم‌سن و سال نی‌لبک، که پدرش در آب‌های رودخانه می‌سی‌سی‌پی غرق شده است و با مادر و خواهرش فقیرانه در نیواورلئان زندگی می‌کند. مادر که زندگی را از راه خیاطی و دوختن لباس برای زنان ثروتمند می‌گذراند، روزی از جسی می‌خواهد برای قرض گرفتن چند شمع به منزل عمه آگاتا برود. جسی در راه برگشت، توسط توسط دزدان دریایی و برده‌فروشان دزدیده می‌شود.

    جسی در این سفر مرگبار با دزدان دریایی همراه و شاهد رنج بی‌پایان بردگان می‌شود. ماموریت جسی در این سفر این است که با نی‌لبک خود بردگان افسرده را به رقص وادارد.

    نویسنده در کتاب «برده‌رقصان» صحنه رقص خیل عظیمی از بردگان را ترسیم می‌کند که با غل و زنجیر، پاهای شکنجه شده خود را چنان به عرشه کشتی می‌کوبند که از پای‌کوبی‌شان گرد و غبار شدیدی به پا می‌شود. و این چنین است که موسیقی ابزاری می‌شود برای به بردگی کشاندن انسان.

    کتاب «برده‌رقصان» حکایت تجارت برده است. حکایتی تلخ و دردناک از دورانی سیاه در تاریخ بشر.

    درباره نویسنده کتاب «برده‌رقصان»

    پائولا فاکس (۱۹۲۳-۲۰۱۷) نویسنده کتاب بزرگسال و کودک آمریکایی است. شخصیت‌هایی که او خلق کرده‌ است پیچیده، چندوجهی، با اعتمادبه‌نفس، و اغلب رانده‌شده‌اند که با روایتی درخشان تصویر می‌شوند.

    پائولا فاکس جایزه مدال نیوبری را در کارنامه خود دارد. او هم‌چنین در سال ۱۹۷۸ موفق به دریافت جایزه هانس کریستین اندرسن شد.

    گزیده‌هایی از کتاب

    حقیقت مانند داستان بریده بریده‌ای به‌آرامی ظاهر شد. من روی یک کشتی بودم که دست اندرکار معامله‌ای غیرقانونی بود و ناخدا کاتورن هیچ از دزدان دریایی بهتر نبود.

    زمانی که وضع اسفناکم را به‌خاطر آوردم، به این فکر افتادم که شاید این کشتی است که افراد را وادار می‌کند به نرمی تغییر روحیه دهند، همان‌گونه که کشتی بی‌هیچ کوششی سینه‌ آب را می‌شکافد.

    بردگان از کارکنان کشتی به مرگ نزدیک‌تر بودند، هرچند آن‌چه آن‌ها می‌خوردند خیلی بدتر از غذای ما نبود و هیچ‌کدام از ما ... از شر تشنگی رها نبودیم؛ ولی ما می‌توانستیم روی عرشه قدم بزنیم و در این فکر بودم که در این شرایط، این قدم زدن بود که تفاوت بین مرگ و زندگی را نمایان می‌ساخت.

    آیا باید به بیمارستان بروم؟
    نظرات این مطلب

    تعداد صفحات : 0

    اخبار وبلاگ
    درباره ما
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    چت باکس




    captcha


    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 325
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 107
  • بازدید کننده امروز : 108
  • باردید دیروز : 220
  • بازدید کننده دیروز : 221
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 108
  • بازدید ماه : 405
  • بازدید سال : 7583
  • بازدید کلی : 52951
  • کدهای اختصاصی