close
آخرین مطالب
  • هاست وردپرس تحویل آنی
  • فود کده
  • بلاگ کتابک

    کتاب «ردپای پلنگ» جلد یکم از مجموعه ۱۰ جلدی «داستان‌های حیات‌وحش» اثر جذاب الیزابت لِرد با برگردان محمدصادق شریعتی به فارسی اس...

    بازدید :345
    شنبه 9 آذر 1398زمان :11:18
    • 1
    • 2
    • 3
    • 4
    • 5

    کتاب «ردپای پلنگ» جلد یکم از مجموعه ۱۰ جلدی «داستان‌های حیات‌وحش» اثر جذاب الیزابت لِرد با برگردان محمدصادق شریعتی به فارسی است.

    کتاب «ردپای پلنگ» در قالب ماجرایی و با مضمون حفظ حیات‌وحش و محیط‌زیست سروده شده و در این زمینه آموزش‌های غیرمستقیم می‌دهد.

    نقش‌آفرینان داستان «رد پای پلنگ» آفرا، ژوزف و تام هستند. تام، نوجوان انگلیسی از محیط زندگی خود در لندن جدا شده و در پی سکونت اجباری در نایروبی، رویارویی آشکار میان زندگی پیشینِ بشدت شهری شده و طبیعت گریز در لندن، با زندگی کاملاً جدا نشده از طبیعت در آفریقا را می‌بیند و در کنار ژوزف آفریقایی و آفرا دختر دورگه آفریقایی-امریکایی، رفته‌رفته با گونه‌ای تربیت فراموش‌شده‌ بشری (نزدیکی به طبیعت و همراهی با حیات‌وحش، نه سرکوب و به مهمیز کشیدن آن) آشنا می‌شود. مادر تام اما در میدان تربیتی ستیز با طبیعت، بزرگ شده و پیوسته با تام در چالش است.

    پلنگ جوانی در پی شکار به فضای سکونت آدمیان می‌آید و شاید در این پندار است که آدمیان با دست‌اندازی به زیست‌گاه‌ها، میدان او را تنگ کرده و روزی او را هم گرفته‌اند. او به شکار جانوران دست‌آموز سرگرم می‌شود و نوجوان‌ها از بیم قربانی شدن پلنگ جوان، و در اندیشه حفظ حیات‌وحش، و در همکاری با سازمان حفظ حیات‌وحش کنیا دست‌به‌کار نجات جان او می‌شوند. الیزابت لِرد، با زبردستی از این داستان مدرسه طبیعت ساخته و از عنصرهای انسانی و جانوری به‌خوبی برای انتقال مفهوم‌های زیست‌محیطی بهره می‌گیرد.

    «صخره بابون» و «خروش فیل» و «آتش افروزی کرگدن» دیگر عنوان‌های مجموعه «داستان‌های حیات‌وحش» است که تاکنون به فارسی ترجمه شده‌ است.

    گزیده‌هایی از کتاب

    ژوزف گفت: «او را شکار می‌کنند. حتماً به او شلیک می‌کنند.»

    تام پرسید: «چه کسانی ؟»

    آفرا گفت: «اهالی اینجا، بعضی‌شان تفنگ‌دارند.»

    تام پرسید: «تفنگ؟ چرا؟»

    آفرا شانه بالا انداخت: «برای تأمین امنیت. بعضی‌هایشان حتی جواز هم گرفته‌اند تا به پرندگان شلیک کنند. باورت می‌شود؟»

    تام گفت: «ولی آن‌ها اجازه ندارند به پلنگ شلیک کنند، مگر نه؟ آیا از پلنگ‌ها حفاظت نمی‌شود؟ »

    ژوزف سر تکان داد: «البته می‌شود. ولی برخی مردم اهمیت نمی‌دهند و نگران جان گربه‌ها و سگ‌هایشان هستند.»

    تام در فکر ببری بود و گفت: «بله، خب، درست است. تقصیری ندارند.» گیج شده بود. نمی‌توانست شکار ببری را تحمل کند ولی درعین‌حال اندیشه گرفتن جان پلنگی مغرور و زیبا او را ناراحت می‌کرد.



    مشاهده پست مشابه : وقتی خال‌خالی و راه راه زبان‌شان به‌هم گره خورد
    نظرات این مطلب
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    بلاگ کتابک بلاگ کتابک کد امنیتی

    اخبار وبلاگ
    درباره ما
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    آرشیو
    خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    چت باکس




    captcha


    پیوندهای روزانه
    • آرشیو لینک ها
    آمار سایت
    • کل مطالب : 325
    • کل نظرات : 0
    • افراد آنلاین : 2
    • تعداد اعضا : 1
    • بازدید امروز : 54
    • بازدید کننده امروز : 32
    • باردید دیروز : 454
    • بازدید کننده دیروز : 364
    • گوگل امروز : 0
    • گوگل دیروز : 0
    • بازدید هفته : 745
    • بازدید ماه : 4242
    • بازدید سال : 4242
    • بازدید کلی : 275727
    کدهای اختصاصی